به نام او
همیشه عادت دارم سخت ترین راه ها رو برای خودم انتخاب میکنم هیچوقت نفهمیدم چرا این کار رو میکنم شاید میشه گفت علایقم و راه های قرار گرفتن در مسیر علایقم سخت ترین راه ها برای شرایط فعلی زندگی منه...
با اینکه به شدت درونگرام اما رشته تربیت بدنی رو برای تحصیل انتخاب کردم چرا؟ چون دوستش داشتم ،چون هنوز رویای سکو و مدال رو دارم ( البته وقتی این رشته رو انتخاب کردم نمیدونستم تا این حد درونگرام)
با کسی برای دانشگاه همخونه شدم که خیلی رفتاراش آزارم میداد (البته الان دوست های خوبی هستیم) چرا؟ چون تنها راه بود
با کسی ازدواج کردم که از نظر بعضی عقاید متفاوتیم ( ولی ۸۰ درصد بقیه اخلاقامون شبیه همه) چرا؟ چون دوستش داشتم و فکر میکردم دوستم داره
چند شب پیش ازش پرسیدم دوران نامزدی دوستم داشتی؟(ما سنتی ازدواج کردیم ) خانواده اش بر این عقیده اند که ادم بی احساسیه حتی بعضی اوقات حس میکنم که حس میکنن دوستم نداره و محبتی که به من داره از روی وظیفه است جالبه نه!
من فکر نمیکردم بتونم عشق رو تجربه کنم ولی واقعا داشتم تجربه میکردم اما حالا خودمم به شک افتادم دوستم داشت؟ داره؟ نداره؟ ولی من حس کرده بودم دوست داشته شدن رو...
اما حالا میشه گفت دیگه باور ندارم اوایل اینقدر زود باور نمیکردم حرفاشون رو ولی کم کم دارم باور میکنم
خب برم سراغ مورد بعدی
شهر دیگه ای ازدواج کردم شهری که فرهنگش کاملا با فرهنگ شهر من فرق میکنه (البته موقع ازدواج نمیدونستم اینقدر تفاوت فرهنگ زیاده)
واقعا نمیدونم چرا نمیتونم اینقدر راه های سخت رو انتخاب نکنم
نمیدونم!
.: Weblog Themes By Pichak :.